Print Friendly
آموزش مجازی سفیرفیلم

خلاصه آینه جادو | درس سیزدهم: تاملاتی در ماهیت سینما ۵

۰۹ TaAmolat dar mahiat cinema 05

در درس سیزدهم از سیر «خلاصه آینه جادو» آموزش مجازی سفیرفیلم، با ادامه مطالب درس دوازدهم در مورد ماهیت و ذات سینما در اندیشه شهید آوینی آشنا شوید.

درس سیزدهم- تاملاتی در ماهیت سینما ۵

پس از پایان انتشار درس دوازدهم از سیر جدید «خلاصه آینه جادو» از آموزش مجازی سفیرفیلم، امروز در درس سیزدهم از این سیر به ادامه بررسی ماهیت و ذات سینما از دیدگاه شهید سیدمرتضی آوینی می‌پردازیم.

۹. سینما ترکیبی است از تصویر، کلام و موسیقی. شناخت تصویر، زبان کلام، زبان موسیقی و تحقیق در نسبتی که بین این سه زبان وجود دارد، برای فیلم‌ساز واجب است. آیا سینما داستان مصور است؟ شکی نیست که سیر داستانی یکی از عناصر اصلی سینما است، اما در یک داستان مصور، تصویر فرع بر داستان است، حال‌آنکه در سینما داستان باید فرع بر تصویر باشد نه‌تنها داستان، بلکه همه‌ی عناصر بیان سینمایی باید در خدمت «غنا بخشیدن به تصویر متحرک» باشند. سینمای مصرفی برای ارضای مصرف‌کنندگان خویش معمولاً از این قاعده عدول می‌کند و به یک داستان مصور تبدیل می‌شود، و اصولاً تفکر غالب و رایج در باب سینما همین است.

cinema-music-tattoo-design

نگارنده می‌داند که این سخن به مذاق عموم برادران مؤمنی که با قصد اسلامی کردن سینما پای در این وادی پُرخطر نهاده‌اند نیز خوش نخواهد آمد. آن‌ها عموماً چنین می‌اندیشند که برای رسیدن به مقصود، تنها نوشتن داستان‌هایی که رنگ و بوی دینی داشته باشد کافی است و با ساده‌انگاری می‌پندارند که چون داستان نوشته شد، اصل کار به پایان رسیده است. نتیجه چنین تصوری بلاتردید ادبیات مصور است، حال‌آنکه سینما در معنای حقیقی خویش دارای ماهیتی مستقل و فارغ از ادبیات است.

با این سخن لزوم سناریو نفی نمی‌شود، بلکه جایگاه آن معین می‌گردد. فیلم ماهیتی مستقل از سناریو دارد. سینما زبان بسیار پیچیده‌ای دارد که هرگز در خدمت بیان معانی درنمی‌آید، مگر آن‌که آن را بشناسیم. اگر ما با ساده‌انگاری پای در این وادی پُرخطر بگذاریم، بلاتردید این ما هستیم که مسخَّر تکنیک سینما خواهیم شد.

بزرگی فیلم‌سازان مشهور جهان در حکمت و تفکرشان نیست؛ در میان آنان حتی کسانی هستند که سینما را حامل هیچ پیامی نمی‌دانند. بزرگی آنان در این است که توانسته‌اند زبان سینما را در استخدام بیان نفسانیات خویش بگیرند و همان‌طور که گفته شد، تکنیک سینما با پیام‌هایی این‌چنین بیش‌تر اُنس دارد تا با سخن حق. برای آن‌که سینما در خدمت اسلام درآید باید حجاب تکنیک سینما خرق شود. شرط اصلی همان تقواست که انسان را به اخلاص می‌رساند و با اخلاص، درهای حکمت نیز بر قلب گشوده می‌شود.

با این مقدمه، روشن است که یکی از لوازم اصلی شناخت ماهیت سینما تحقیق در ماهیت بیانیِ کلام و تصویر و نسبتی است که بین آن دو وجود دارد.

وقتی یک معنای مجرد می‌خواهد جسم و صورت پیدا کند، چه اتفاقی روی می‌دهد؟ با مثال، مطلب روشن‌تر خواهد شد. کلمه تا آنگاه‌که بی چهره است و تصور و تجسم پیدا نکرده، می‌تواند همچنان وسعت بی‌کران خود را در معنا حفظ کند، اما به‌محض آن‌که تصور و تجسم پیدا کرد، در همان کالبد یا صورت محدود و منجمد می‌شود.

سمبلیسم تنها راهی است که سینما برای گریز از جمود و انجماد تصویر در پیش دارد. البته نگارنده نمی‌داند که آیا لفظ سمبلیسم می‌تواند از عهده‌ی ابلاغ همه‌ی آن معنایی که موردنظر است برآید یا خیر. با توجه به مقدماتی که گفته شد، روشن است که در ادامه بحث، از یک‌سو باید در نسبت میان کلام و معنا و کیفیت تمثّل معانی در صورت… و در مقاله‌ای چنین، هرگز حوصله‌ی قبول مباحثی آن‌چنان مفصل را ندارد.

رابطه‌ی کلمات با معانی، رابطه‌ی اسم است با ذات. اما رابطه‌ی صوَر و معانی عین همان رابطه‌ای است که بین صورتی مثالی و حقایق متعالی وجود دارد. در مقام مصداق، بین جسم و روح نیز همان نسبتی برقرار است که بین صورت و معنا. صورت‌های موجود در این جهان (گر جدا از ماده‌ی قابل، اعتبار شوند) صورت‌های متمثّله‌‍ی حقایق ملکوتی هستند. رویاها نیز نحوه‌ای دیگر از تمثّل مجردات در صورت‌های مثالی (یا به قول غربی‌ها سمبلیک) هستند.

dove-symbolism

سؤالی که در اینجا پیش می‌آید آن است که صورت‌ها که نازله‌‍ی حقایق متعالی هستند، چرا ما را عیناً به معانیِ مدلول خویش هدایت نمی‌کنند؟ به‌راستی چرا؟ فی‌المثل چرا ما با دیدن بدن انسان مستقیماً به مدلول آن، که روح الهی است، دلالت نمی‌شویم و حتی بالعکس، این بدن، این دست ‌و پا و چشم و گوش و دهان حجاب‌هایی می‌شوند که ما را از مشاهده‌ی روح و قوای مجرد آن بازمی‌دارند؟ سرّ مطلب اینجاست که وجود حقایق متعالی ملکوتی در عالم مجرد به نحو وحدت است و تجلی و تمثّل آن‌ها در این جهان به نحو کثرت، چراکه این جهان در قیاس با عالم مجردات محدود است و لاجرم برای ظهور مراتب و شئون ذاتی هر وجود مجرد، صورت‌های کثیری لازم است که هر یک به شأنی از شئون ذاتی آن وجود ملکوتی اشاره کنند.

صورت اگر مستقل از مدول خویش، آن‌سان که هست منظور شود، امری است صرفاً کمّی و محسوس، و در همین‌جا است که باید حکمت نهی صورتگری و شمایل‌نگاری و علت اجتناب هنرمندان مسلمان را از نقاشی در طول تاریخ هنر اسلام جست‌وجو کرد.

عالم ما، نسبت‌ها و مقدار است و بالطبع، تصاویر اشیا پیش از هر چیز بر مناسباتی دلالت می‌کنند که بین ما و آن اشیا وجود دارد و این مناسبات، هرچه باشند، ما را از رسیدن به آن مدلول حقیقی بازمی‌دارند.

به‌راستی چرا این عالم را عالم شهادت نامیده‌اند؟ اگر آن مناسبات که ما را از دلالت حقیقی بازمی‌دارد نباشد، شهود اسما و صفات حضرت حق در همین عالم، بی‌واسطه ممکن است. وجود موجودات، وجودِ رابط و هستیِ نسبیِ مضاف به حضرت حق است و اگر این تعینات و تشخصات از میان برخیزد، چیزی جز ذات بی‌زوال او باقی نمی‌ماند. پس این عالم، عالم شهادت است و غایت کمالیِ انسان نیز در آن است که در همین عالم، شاهد مشهود شود. این‌که مشهود کیست و شاهد که، بمانَد.

«خلقت» اصلاً به معنای تنزل و ظهور حقایق مجرد در صورت‌های مثالی است و اگر کار هنرمند را نیز به خلاقیت او منتسب می‌دارند و از آن با عنوان خلق آثار هنری نام می‌برند، از یک وجه بدان علت است که فعل هنری به صفت خلاقیتِ روح الهی انسان بازمی‌گردد، و از وجهی دیگر، بدان علت است که کار هنرمند نیز تنزل بخشیدن به حقایق متعالی وجود است از طریق صورت‌های متمثّله‍ی آن حقایق. حقایق متعالی عین تقدس و زیبایی هستند و جلوه‍گری برای آن‌ها امری ذاتی است و اگر هنرمند آیینه‌ی وجود خویش را صیقل دهد، این انوار قدسیه از طریق او در این عالم تجلی می‌یابند.

هنرمند رازدارِ خزاین غیب است و زبان او زبان تمثیل و تمثّل است؛ پس باید رمز و رازِ ظهور حقایق متعالی و کیفیتِ حضور و ظهور امر قدسی را در جهان بشناسد. او باید با بصیرت قلبی رازِ تمثّل حقایق ملکوتی را بیاید و این یافتن به معنای علم پیدا کردن نیست. به زبان روان‌شناسی امروز، این یافتن لزوماً با خودآگاهی نیست، بلکه روح هنرمند باید منزلِ نزول ملائکه‌ای شود که واسطه‌ی الهامِ رموز غیبی به قلوب و اذواق هستند، قلب هنرمند باید جلوه‌گاه حُسن و بهاء حضرت حق باشد و آیینگی نیز بداند.

۹fa5dea294

تفرج‌گاه هنرمند، عالمِ خیال است (خیال منفصل یا خیال متصل… بمانَد) و عالم خیال، عالم صورت‌های مثالی است. توازن و تناسب و تعادل و تقارن، جلوه‌های وحدت مثالی هستند، یعنی جلوه‌های وحدتی هستند که بر عالم مثال حاکم است. اگر موجودات این عالم (که عالم کثرت است) به این صفات (توازن و تناسب و تعادل و تقارن) آراسته شوند، در نظر ما «زیبا» جلوه می‌کنند، چراکه آن وحدت عین حُسن و بهاء و تقدس است. اما نباید زیبایی را آن‌چنان‌که در علم استتیک معمول است تنها به این صفات بازگرداند. زیبایی یک امر روحانی است که همراه با تمثل حقایق ملکوتی به عالم محسوس اعطا می‌شود و در آن جلوه می‌کند. این جلوه اگرچه دارای نشانه‌هایی صوری چون توازن و تناسب و تعادل و تقارن است، اما نشانه‌های صوری، همه‌ی زیبایی نیست. وَ لَهُ المَثَلُ الاَعلی فِی السَّمواتِ وَ الاَرضِ. هنرمند باید چشمِ دل به این مَثَل اعلی باز کند و عالم وجود را سراسر مظاهر و آیات حقایق ملکوتی ببیند. مظهر و آیه دو کلمه‌ی بسیار بلیغ هستند برای همان معنایی که ما در جست‌وجوی آن هستیم.

امروزِ جهان مدینه‌ای اسلامی نیست و بنابراین، ما هرگز نمی‌توانیم غایات نهایی اسلام را بر مظاهر این تمدن بارکنیم. ما باید مدینه‌ی اسلام را منظر و افق حرکت خویش بگیریم و همه‌ی سعی خویش را بر آن قرار دهیم که در وضع موجود با عنایت بدان غایات ایجاد تحول کنیم.

همه‌ی عالم تجلی واحدی است و چگونه ممکن است که این اتحاد فطری فی‌مابین همه‌ی اجزای این عالم موجود نباشد؟

خلاصه‌ی این بخش آن‌که نباید تصور کرد که هر معنای مجردی امکان تصویر شدن دارد، و اگر هم داشته باشد، نباید تصور کرد که با ترجمه‌ی ساده‌ی لفظ به تصویر این کار ممکن می‌شود. کار صورتگر تمثّل بخشیدن به حقایق ملکوتی است و برای رسیدن به این معنا، او باید صورت را از آن لحاظ که در مقابل معنی قرار می‌گیرد، بشکافد؛ یعنی باید روی به سمبلیسم (نه به معنای مصطلح) بیاورد. انفطار صورت به‌هرتقدیر باید با پرهیز از صورت معمولِ واقعیت انجام شود، چراکه صورت معمول واقعیت (به عللی که گفته شد) حجاب معنای خویش می‌شود و مخاطب را از رسیدن به مدلولِ حقیقی خود بازمی‌دارد. از سوی دیگر، تصاویر اشیا، آن‌چنان‌که هست، هیچ‌چیز جز مناسبات روزمره را تداعی نخواهند کرد. هنرمند صورتگر باید اشیا را همچون مظاهری برای حقیقت بنگرد و این‌چنین، صورت موهومِ آن سرابی را که بشر واقعیت پنداشته است خرق کند و بشکافد و طرحی نو دراندازد.

این بخش را که بخش آخر مقاله است، نگارنده اختصاص داده است به بحث در ماهیت بیانیِ سینما و البته مطلع است که این مختصر، اگرچه شایسته آن نیست که نامش را بحث در ماهیت بیانی سینما گذاشت، اما لااقل به‌عنوان مقدمه‌ای باشد برای بحثی تفصیلی که امید است استادان نگارند، در این باب انجام دهند.

پرسش و پاسخ

چنانچه پیرامون این درس پرسشی دارید، از بخش زیر برای ما ارسال کنید:

نام شما:*

ایمیل شما:*

تعداد بازدید:667
بدون دیدگاه

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*


*

RSS