Print Friendly
آموزش مجازی سفیرفیلم

خلاصه آینه جادو | درس چهاردهم: تاملاتی در ماهیت سینما ۶

۰۹ TaAmolat dar mahiat cinema 06

در درس چهاردهم از سیر «خلاصه آینه جادو» آموزش مجازی سفیرفیلم، با ادامه مطالب درس سیزدهم در مورد ماهیت و ذات سینما در اندیشه شهید آوینی آشنا شوید.

درس چهاردهم- تاملاتی در ماهیت سینما ۶

پس از پایان انتشار درس سیزدهم از سیر جدید «خلاصه آینه جادو» از آموزش مجازی سفیرفیلم، امروز در درس چهاردهم از این سیر به ادامه بررسی ماهیت و ذات سینما از دیدگاه شهید سیدمرتضی آوینی می‌پردازیم.

آیا سینما «بازآفرینی واقعیت» است؟

جواب بلاتردید این است که خیر. لکن برای آن‌که به‌خوبی معنای این خیر را دریابیم باید ببینیم که واقعیت چیست و بعد واقعیت سینمایی را با آن قیاس کنیم. سینما بازآفرینی واقعیت نیست، چراکه ما واقعیت سینمایی را آن‌چنان‌که «خود» می‌خواهیم شکل می‌دهیم، اما واقعیت از ما آن‌چنان‌که خدا خواسته است وجود دارد. واقعیت سینمایی (چه در یکایک عناصر و چه در ترکیب جمعیِ عناصر) دارای ماهیتی آرمانی و مطلقگرا است، نه واقعی. اگر قهرمان گرایی از لوازم و ضرورت‌های سینما است، علت آن را باید در همین‌جا جُست که واقعیت سینمایی، آرمانی و مطلقگرا است. فضا و زمان سینمایی نیز موجودیتی آرمانی و خیالی دارند و از این لحاظ بیشتر به کیفیت باطنی فضا و زمان نزدیک هستند و اصلاً فضا و زمان پیش از آن‌که مقادیری کمّی و اندازه گرفتنی باشند، اموری کیفی هستند.

حوادث و زنجیره‌ی عِلّی بین آن‌ها در واقعیت سینمایی، مخلوق فیلمساز هستند و مطابقتی با واقعیت ندارند. واقعیت سینمایی با تجزیه‌ی واقعیت به تصویر، صدا، زمان و… انتزاعِ این عناصر از مجموعه‌ی واقعیت، متناظر و جایگزینی برای هر یک از آن‌ها یافته است و بعد با ترکیب دوباره‌ی این عناصر متناظر، سعی در آفرینش واقعیتی دیگرگونه دارد.

آیا بیرون از ما، با صرفنظر ازآنچه ما ادراک می‌کنیم، واقعیت ثابتی وجود دارد یا خیر؟ این‌که گفته‌اند انسان‌ها هر یک در جهان خاصِ خویش زندگی می‌کنند سخنی حق است. هرقدر که انسان به‌حقیقت عالم نزدیک‌تر باشد، جهان او به جهان حقیقیِ بیرون از او نزدیک‌تر و شبیه‌تر است، و بالعکس.

continuum-wallpaper-backgrounds-desktop-fantasy_2

سینما بازآفرینی این واقعیت درونی است نه واقعیت خارجی. درون فرم فیلم، هر شیء یک نشانه یا علامت است؛ فریم فیلم یا کادر صحنه، نماینده‌ی همه‌ی واقعیت است و بنابراین، هرچه در آن قرار بگیرد مفهومی مطلق و آرمانی می‌یابد. هر یک از اشیای درون کادر معنایی ماهیتاً متفاوت با آنچه در واقعیت خارجی دارند پیدا می‌کنند.

در سینما هرگز امکان ندارد که دو تصویر بدون قصد یا نیت خاص در کنار هم قرار گیرند؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم، تماشاگر بین تصاویر مختلفی که متوالیاً می‌بیند پیوندی درونی برقرار می‌کند. هیچ عنصر خنثی یا تصادفی نمی‌تواند در کادر فیلم وجود داشته باشد و برخلاف واقعیت خارجی، در سینما جایی برای انتخاب و گزینش وجود ندارد. تماشاگر ساکت و ساکن نشسته و خود را با واقعیت درون کادر فیلم مطابقت داده است و در حقیقت، خود را تسلیم واقعیت سینمایی کرده است و بی‌اختیار با زنجیره‌ی عِلّیِ فی‌مابین حوادث فیلم، بسته به رسته‌ی نامرئی جذابیت، تا به آخر کشیده می‌شود. سیر دراماتیک فیلم ازاین‌جهت دارای اهمیت است که تماشاگر نباید هرگز، حتی برای لحظه‌ای به خود واگذاشته شود.

داستان فیلم و ماهیت داستان‌سرایی:

۱. جاذبه داستان فی‌نفسه امری نیست که تنها به سینما بازگشت داشته باشد. اگر بشر در کره‌ی زمین حیاتی جاویدان داشت، مسلّماً دیگر در فطرتش علاقه‌ای این‌چنین به داستان و داستان‌سرایی موجود نبود.

nPzX6gSYToy2lxmQgrSd_camp_fire_2

بزرگ‌ترین دغدغه‌ی انسان بر کره‌ی زمین مسئله‌ی سرنوشت است. این دغدغه برای آدم‌هایی که در جست‌وجوی اِخلاد الی الارض هستند سخت اضطراب‌آور و نگران‌کننده است، اگرچه برای اهل ایمان، منظر سرنوشت غایی، افقِ امید و انتظار و ملجأ آسودگی از رنج زمانه و منشأ انگیزه و تلاش است. داستان هم می‌تواند اسباب غفلت باشد و هم اسباب تذکر.

۲. انسان فطرتاً از جهل و ابهام می‌گریزد و سینما با استفاده از این خصوصیت، تماشاگر را تسخیر می‌کند. وقایع فیلم غالباً به‌گونه‌ای تنظیم می‌شوند که عاقبت کار در پرده‌ای از ابهام باقی بماند.

۳. اگر داستان را از آن وجه که زاییده‌ی تخیل است منظور کنیم و تاریخ را وقایع آفاقیه بدانیم، قصص قرآن نه داستان هستند و نه تاریخ. آیا ما امروزه لفظ قصه را به همان معنا به کار می‌بریم که قرآن می‌خواهد؟

بگذارید فاش گوییم که چون فرهنگ از قرآن دور شود، نه یک لفظ و دو لفظ، بلکه همه‌ی الفاظ از معنای قرآنی خویش دور می‌شوند و البته الفاظ و کلمات از معنای قرآنی خویش دور نمی‌شوند؛ این ما هستیم که آن‌ها را در غیر معنای حقیقی خویش به کار می‌بریم. شباهت ظاهری قصص قرآن با داستان نیز نباید ما را فریب دهد.

koranandrosary_2

داستان، از آن لحاظ که دارای سیر داستانی، توالی وقایع و آغاز و انجام است، نمی‌تواند امری مطلقاً ممدوح یا مذموم باشد. اگر ما روی به‌حق بیاوریم، داستانمان تذکرهای خواهد شد برای بازگشت به آن میثاق ازلی با خداوند. اگرنه، باید چون‌وچراها و بایدونبایدهای نقدهای رایج ادبی و هنری را بپذیریم و دل به اداهای روشنفکر مآبانه خوش کنیم و خیال کنیم که خداوند این چهره‌ی انسانی را به ما داده است تا باطن پوک و خالی خود را از دیگران بپوشانیم و بالأخره در سراب توهم در جست‌وجوی خیالی واهی روزگار بگذرانیم. هنر برای مردم و هنر برای هنر دو وجه از یک ابتذال واحد است. هنرمندان باید روی به‌حق بیاورند و چون این‌چنین شد، هنرشان ذکر خواهد شد و مخاطبِ ذکر، فطرت الهی بشر است. آنگاه آثار هنری ماهیتی کمال جویانه و آسمانی خواهند یافت و مخاطب خویش را به آن میثاق ازلی تذکر خواهند بخشید؛ و لکن این تحول ممکن نمی‌شود، مگر آنکه نخست هنرمندان متحول شوند.

پرسش و پاسخ

چنانچه پیرامون این درس پرسشی دارید، از بخش زیر برای ما ارسال کنید:

نام شما:*

ایمیل شما:*

تعداد بازدید:718
بدون دیدگاه

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*


*

RSS