Print Friendly
آموزش مجازی سفیرفیلم

خلاصه آینه جادو | درس هجدهم: تأملاتی در ماهیت سینما ۱۰

۰۹ TaAmolat dar mahiat cinema 10

در درس هجدهم از سیر «خلاصه آینه جادو» آموزش مجازی سفیرفیلم، با ادامه مطالب درس هفدهم و آخرین مطلب در مورد ماهیت و ذات سینما در اندیشه شهید آوینی آشنا شوید.

درس هجدهم- تاملاتی در ماهیت سینما ۱۰

پس از پایان انتشار درس هفدهم از سیر جدید «خلاصه آینه جادو» از آموزش مجازی سفیرفیلم، امروز در درس هجدهم که آخرین درس از مجموعه «تأملاتی در سینما» است، به ادامه بررسی ماهیت و ذات سینما از دیدگاه شهید سیدمرتضی آوینی می‌پردازیم.

پیوستگی بیانی

واقعیت سینمایی برخلاف واقعیت خارجی متشکل از اجزای تقطیع شده‌ای است که در پیوند با یکدیگر به نمایشی از یک مجموعه کلی دست‌یافته‌اند. بلاغت و فصاحت بیان سینمایی تماماً مبتنی بر همین پیوستگی در بیان است که با کمک همه‌ی عناصر و عواملِ بیانی ایجاد می‌شود. بعضی از این عوامل پنهان‌اند، مثل سیر دراماتیک فیلم و یا سیر منطقی و دیالکتیک آن؛ و بعضی دیگر ظاهرند، مثل قواعدی که برای بیان معانی از طریق تصویر وجود دارد و یا مونتاژ. و لکن عاملی که همواره از چشم‌ها پنهان می‌ماند و به اعتقاد نگارنده در جهت ادراک نحوه‌ی عمل فیلم بر مخاطب از همه‌ی عوامل دیگر اهمیت بیشتری دارد، خودِ تماشاگر است به‌مثابه انسانی صاحبِ روحی لطیف و مجرد که توسط مجموعه‌ای از حواس ظاهری و باطنی با واقعیت بیرون از خویش اتحاد می‌یابد.

حکمت مونتاژ

مونتاژ را، هم می‌توان به‌عنوان معماری سینما منظور داشت و هم به‌مثابه عملی غیر خلاقه بر اساس قواعدی معین (که در صورت اخیر، حقیقت مونتاژ پوشیده خواهد ماند)؛ اما اگر مونتاژ را همچون معماری سینما بنگریم، فعل آن دیگر تنها به مونتور بازگشت نخواهد داشت بلکه اصل مونتاژ توسط کارگردان است که صورت می‌گیرد.

محصول کار فیلم‌ساز نیز فضایی است که انسان در آن برای مدتی کوتاه زندگی می‌کند، اما فیلم از آن نظر که فضایی مثالی است، بیشتر با عالم رؤیا قُرب دارد.

۱۸۸۴ly0459fmgjpg_2

مونتاژ به‌مثابه پیوند غایی نمادها

اگر فیلم‌ساز ناچار است که ارزیابی باطنی خود را از واقعیت، از طریق قُرب و بُعد دوربین و تغییر زاویه‌اش نسبت به اجزای فضا و حرکت بیان کند، راه دیگری به‌جز برش نماها وجود دارد و آن این‌که دوربین به‌طور پیوسته و بلاانقطاع در فضای سینمایی حرکت کند و نسبت به اجزای فضا، قُرب و بُعد و تغییر زاویه بیابد.

از میان این دو راه، کدام‌یک به واقعیت نزدیک‌تر است؟ برخلاف آنچه غالباً می‌پندارند، از میان این دو راه، مونتاژ به واقعیت نزدیک‌تر است، چراکه ارزیابی روح مجرد انسان از اجزای واقعیت، بی‌فاصله انجام می‌گیرد. انتقال روح به حالات و کیفیت‌های مختلف، مجرد از فواصل و مقادیر کمّی انجام می‌شود و بنابراین، بهترین راه همان راهی است که سینما خود به‌طور طبیعی طی کرده است،، تقطیع نماها و پیوند دیگرباره‌ی آن‌ها، که مونتاژ باشد.

البته ازآنجاکه حضور انسان در عالم واقعیت، پیوسته و بلاانقطاع است، عمل پیوند نماهای تقطیع شده به‌راحتی موردقبول واقع نمی‌شود و بنابراین، باید با تمهیدات گوناگون چشم را به‌گونه‌ای فریب داد که حتی‌المقدور محل برش نماها را احساس نکند.

نسبت میان کلام  تصویر و موسیقی

سینما به‌مثابه تصویر متحرک، برای دست یافتن به عمق فرهنگی بیشتر به‌ناچار کلام را پذیرفته است، هرچند بازهم باید این نکته مورد تذکر قرار گیرد که در سینما، بیان تصویری اصالت دارد، و کلام، باوجود غنا و عمق فرهنگی بیشتر، باید تنها به، وظیفه‌ای تکمیلی، قناعت کند.

زبان و بیان موسیقی ازآنجاکه مجرد از عقل است، سهل‌تر و سریع‌تر تأثیر می‌گذارد و تأثیرات آن نیز بلا واسطه‌ی تفکر به تأثیراتی خوش یا ناخوش تبدیل می‌شود. بنابراین، همواره امکان این اشتباه وجود دارد که سینماگر، تأثیرات موسیقی، را جایگزین، بیان سینمایی، کند و این‌چنین از حقیقت سینما فاصله بگیرد. موسیقی، آن‌چنان‌که مجرد از فیلم وجود دارد، هنری است که زبان مستقلی دارد بی‌نیاز از تصویر و کلام و غیرقابل ترجمان به هیچ‌یک از این دو.

ترجمه‌ی زبان موسیقی به زبان کلمات با زبان تصویر هنگامی می‌توانست معنا داشته باشد که سنخیتی میان آنان وجود می‌داشت، حال‌آنکه اصلاً بیان موسیقی و تأثیر آن بر روح، مجرد از عقل، انجام می‌شود اما ادراک معنای منطوی (در نوشته) در کلام و تصویر موکول به تجزیه‌وتحلیل عقلایی است.

نگارنده اصلاً نمی‌داند که سخن گفتن از، تناظر در اینجا صحیح است یا خیر، چراکه معنای موسیقی فهمیده نمی‌شود و بنابراین هرگز مَناطی (علت حکمی) برای حکم یقینی موجود نیست که آیا تأثیرات ناشی از موسیقی ذاتاً در ارواح مختلف یکسان است و یا نه. نهایتاً شاید بتوان در میان تأثیرات ناشی از موسیقی بر افراد مختلف به تشابهاتی بسیار محدود قائل شد که در تحت عناوینی چون طرب‌انگیز، غم‌انگیز، هیجان‌انگیز و…. دسته‌بندی شوند.

notesandneurons

البته چون موسیقی محصول مطابقتی است که انسان، کیان احساسات خویش و نسبت‌های خاصی از اصوات یافته است، می‌توان متوقع بود که خصوصیات مشترک روح قومی در آن امکان ظهور یافته باشد و اگرچه موسیقی‌های خاص، محلی، تأییدی است بر همین معنی، اما بازهم می‌توان مطمئن بود که چرا ای مشترکات، امکان ترجمه به زبان کلام یا تصویر نخواهد یافت. این تفاوتِ سنخی، موسیقی را ازلحاظ سرعت تأثیر، نیز از تصویر و کلام متمایز می‌سازد. چگونه می‌توان جایی سخن از ترکیب موسیقی و تصویر گفت که اصلاً علاوه بر عدم سنخیت، اختلافِ سرعت تأثیر نیز محلی برای ترکیب باقی نمی‌گذارد؟ وقتی موسیقی به‌محض رسیدن به گوش، پیش از آن‌که تصویر اصلاً فرصت عمل داشته باشد، جذب و به احساساتی مشابه تبدیل می‌شود، دیگر چگونه می‌توان سخن از ترکیب موسیقی و تصویر گفت؟

برای آنکه موسیقی بتواند در فیلم مورد استفاده قرار بگیرد، باید با ترک برخی از خصوصیات استقلالیِ خویش، به‌مثابه یکی از عناصر سینمایی (و نه مستقل از آن) به کار گرفته شود. بنابراین موسیقی فیلم ماهیتاً از موسیقی مستقلِ از فیلم  تمایز پیدا می‌کند، تمایزاتی که لاجرم موسیقی را از استقلال در تأثیر خارج می‌کند و آن را به استخدام سینما درمی‌آورد.

آیا با توجه به این مقدمات امکان حذف کامل موسیقی از مجموعه‌ای عناصر بیانی در سینما وجود ندارد؟ جواب احتمالاً خیر، است، چراکه موسیقی اگر بتواند به‌مثابه یک، عنصر تکمیلی، در سینما به کار گرفته شود، امکان ایجاد یک فضای عاطفیِ غنی و عمیق را به‌مراتب بیشتر خواهد کرد، اگرچه حفظ موسیقی به‌مثابه یک عنصر تکمیلی در فیلم بسیار کار مشکلی است.

پرسش و پاسخ

چنانچه پیرامون این درس پرسشی دارید، از بخش زیر برای ما ارسال کنید:

نام شما:*

ایمیل شما:*

تعداد بازدید:785
بدون دیدگاه

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*


*

RSS